×

اطلاعات "Enter"فشار دادن

  • تاریخ انتشار : 1401/05/24 - 07:30
  • بازدید : 174
  • تعداد بازدید : 169
  • زمان مطالعه : 7 دقیقه

امام حسین(ع) فرمود: «در کارهایت چنان رفتار کن که گویا در حال بازخواست کردار زشت و نیکت هستی.»

امام صادق(ع) فرمود: «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره ‏های نور بنشیند باید از زائران امام حسین(ع) باشد.»

 

امام حسین(ع)

امام صادق(ع) فرمود: «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره ‏های نور بنشیند باید از زائران امام حسین(ع) باشد.»

به گزارش مفدا بهشتی- حضرت رقیه(س) سه ساله ی امام حسین(ع) بی تاب پدر بود. او خبر نداشت سر پدر بر نیزه و تن بی کفنش در نینواست، مدام بهانه می گرفت از عمه، از برادر امام سجاد(ع) از همه سراغ پدر می گرفت، تمام عشقش پدر بود واینک گم شده اش، می خواست با پدر بگوید از زخم های خار مغیلان، از لگدهای دشمن بر کمرش، از اثر سیلی روی گونه اش، راستی اگر جاهلان عصر پیامبر(ص) غدیر را می فهمیدند قضیه کربلا پیش می آمد؟!

آری به قصد قربتاً الی الله آمدند و پس از غسل در شطِّ فرات وضو گرفته و دو رکعت نماز مستحبی بجا آوردند که فرزند رسول الله(ص) را با «سی و سه زخمِ نیزه و چهل و چهار زخمِ شمشیر»۱ بر بدن بی سرش با اسب هایشان بتازند طوری که بدن امام(ع) له شود.

بدن های شهدا سه روز در صحرای کربلا ماند. سه روز بعد از واقعه عاشورا به همت خانم ها، قوم بنی اسد آمدند برای دفن بدن ها، همان ها که امام(ع) از آنها زمین کربلا را شصت هزار درهم خرید و به همان‌ها بخشید تا خون او در زمین دیگران ریخته نشود و مزار شریفش غصبی نباشد. دفن شهدا برای بنی اسد به تنهایی امکان پذیر نبود، زیرا آنان اهل روستاهایی بودند که در میدان نبرد شرکت نداشتند و بدون راهنمایی کسی که از همه آن شهیدان شناخت کامل داشته باشد قادر به شناسایی و دفن آنان نبودند به ویژه آن که سرهای شهدا را بریده بودند از این رو دفن دقیق و همراه با شناخت شهدا بدون وجود راهنمایی آگاه، امکان پذیر نبود امام زین العابدین(ع) به اعجاز امامت آمد۲ ایشان با یاری مردان بنی اسد نخست پیکر مطهر پدر بزرگوارشان را پیدا کردند مردم از آثار زخم‌هایی کهنه بر دوش امام‌حسین(ع) پرسیدند، امام سجاد فرمودند: «این زخم‌ها اثر کیسه‌هایی است که پدرم شبانه به منزل نیازمندان می‌بُرد.»

امام سجاد(ع) پس از گریه زاری فراوان، بدن مطهر امام(ع) را روی قطعه حصیری گذاشتند و به آرامگاه فعلی اش آوردند، سپس اندکی از خاک محل دفن را کنار زدند قبری ساخته و پرداخته ظاهر شد. سپس امام زین العابدین(ع)، دستها را زیر بدن مبارک امام حسین(ع) قرار دادند و فرمودند: «بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ما شاء الله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.» آن گاه به تنهایی، بدن مطهر را در داخل قبر گذاشت؛ ایشان در حالی که دیگران را از کمک در تدفین امام(ع)، باز می داشت فرمودند: «با من کسانی هستند که مرا یاری دهند.» وقتی حضرت(ع) بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوی بریده ابی عبدالله الحسین(ع) نهاد و در حالی که اشک بر گونه هایش جاری فرمود: «چه مبارک است زمینی که بدن مطهر تو را در برگرفته است؛ دنیا بعد از تو تاریک است و آخرت با نور جمال تو روشن و نورانی. بعد از تو شبهای مان سخت و حزن هایمان طولانی است؛ تا آن زمان که خداوند سر منزلی را که تو مقیم آن شده ای برای اهل بیت(ع) و خاندانت اختیار کند ای زاده رسول خدا(ص) سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.» آنگاه قبر را پوشانید و روی قبر امام(ع) نوشتند: «این قبر حسین بن علی بن ابیطالب(ع) است کسی که کشته شد غریب و عطشان» علامتی و بارگاهی نصب شد که در مرور سال ها و قرن ها، هر چند سلاطین کفر برای محو آن کوشیدند، نتیجه معکوس گرفتند و روز به روز بر رونق این مکان شریف افزوده شد.

سپس برادر گرامی اش علی اکبر(ع) را در پایین پای امام(ع) دفن کردند(بدان جهت قبر امام(ع) شش گوشه است.) و بقیه هاشمیین و اصحاب را در قبر دیگر در زیر پای امام حسین(ع) دفن نمودند. سپس امام(ع) به همراه بنی اسد به نهر علقمه رفتند؛ در آنجا با مشاهده پیکر پاک عمویش عباس(ع)، خود را بر روی بدن حضرت ابوالفضل(ع) افکند و گلوی مبارکش را بوسید. امام(ع) در حالی که به شدت می گریست، فرمود: «بعد از تو ای قمر بنی هاشم خاک بر سر این دنیا؛ و سلام من به تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد.» آنگاه برایش قبری حفر کرد و همانند پدر شهیدش به تنهایی او را درون قبر گذاشت و به بنی اسد فرمود: «کسی با من هست که کمکم می کند» سپس بدن شریف عباس(ع) را دفن کردند.»۳

عمر بن سعد به جهت خوش خدمتی در روز عاشورا سر مبارک حضرت سید الشهدا(ع) را از بدن مطهر جدا کرد و به دست خولی و حمید بن مسلم به سوی عبید الله بن زیاد فرستاد.۴

]هنگامی که کاروان امام حسین(ع) تصمیم گرفت مکه را به قصد کوفه ترک کند، چهل محمل با پوشش کامل و موزون آماده کرده بودند تا بانوان محرم خود را بر آنها سوار نمایند. حضرت عباس(ع) محملی را آماده کرد و زانوی خود را خم کرد و در محضر امام حسین(ع) حضرت زینب(س) و ام کلثوم را با احترام مخصوص سوار محمل نمود.[ و اما آن روز(فردای عاشورا) خواهران امام حسین(ع)، خانم های همراهشان و کودکان و امام سجاد(ع) که مریض بود را بر شترهای بی جهاز سوار کرده و به اسارت بردند. ۵

خولی صبحگاه، سر مطهر امام(ع) را نزد ابن زیاد برد و در جلوی او گذاشت، بامداد که عبید الله سر از بالش ستم برداشت دستور داد سر مبارک حضرت امام حسین(ع) را با دیگر سرها در میان تمام کوچه‎ها و قبیله‎های کوفه بگردانند.

زید بن ارقم می گوید: «سر مبارک حضرت امام حسین‌(ع) را بر نیزه در کوفه در حال خواندن آیات قرآن دیدم: «آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟» با تعجب گفتم : «این ماجرا عجیب‌تر از جریان اصحاب کهف است.»

سلمه بن کهیل از سر مبارک شنید که بر نیزه می خواند: «خداوند تو را از شر و آسیب آنها نگه می‌دارد و خدا شنوا و داناست.»۶

در بین راه یک مردی یهودی بنام یحیی حرّانی به استقبال این کاروان آمد، ناگاه چشمش به سری افتاد که لبهای وی به هم می‎خورد. راوی می گوید که این یهودی گفت من نزدیکتر رفتم و گوش فرا داشتم که این کلمات را شنیدم «وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ، آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می‌کنند.»۷

یحیی از مشاهدة این جریان متعجّب شد و پرسید این سر کیست؟ گفتند: آن سر حسین بن علی که مادرش فاطمه دختر پیامبر است و در این زمان که یحیی این جریان را دید مسلمان شد. ۸

ابن زیاد کاروان اسیران را حدود هفت روز در کوفه مستقر کرد و در روز 19 به سوی شام و کاخ یزید ملعون حرکت داد. ۹

پی نوشت ها:

*) بهار الانوار، ج۷۵، ص۱۲۷، ح۱۰

۱) فرمایش امام جعفر صادق(ع) دلائل الامامه ص ۱۷۸

۲) جلاء العیون، علامه مجلسی، ص۳۸۰

۳) المقرم، عبد الرزاق الموسوی؛ مقتل الحسین(ع)، ص۱۹۷۹

۴) الإرشاد، الشیخ المفید ج۲، ص۱۱

۵) البلاذری، أنساب الأشراف، ج ۱، ص۴۲۴

۶) اسرار الشهادة، ص۴۸۸

۷) شعراء ۲۲۷

۸) کاشفی سبزواری، حسین، روضه الشهداء، ص ۴۵۸

۹) البدایة والنهایة، ج ۸، ص ۱۹۰

 

انتهای پیام

کد خبرنگار: ۱۱۰۲۱۷

  • گروه خبری : معاونت,آرشیو اخبار,ارشیو اخبار
  • کد خبر : 119620
کلید واژه

نظرات

0 تعداد نظرات

نظر

متن استاتیک شماره 39 موجود نیست