×

اطلاعات "Enter"فشار دادن

  • تاریخ انتشار : 1398/08/23 - 09:13
  • بازدید : 294
  • تعداد بازدید : 37
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه

زندگی واقعی که سرانجام در روشنایی آشکار می شود و تنها زندگیمان که به تمامی زیسته می شود ادبیات است

به مناسبت ٢٤ آبان ماه روز کتاب و کتابخوانی

مارسل پروست کتابخوانی شاید یکی از بزرگترین لذات ساخته بشر باشد. با این وجود امروز در کشور ما افراد کتابخوان در اقلیت قرار دارند و عده کثیری خواندن کتاب را اتلاف وقت تلقی کرده یا دست کم جز ضروریات زندگی نمیدانند. وضعیتی که کتاب را به نوعی تجمل در زندگی روزمره تبدیل کرده است. کتاب از قدیمیترین اختراعات بشر است، بیش از 3000 سال از آفرینش نخستین حماسه مکتوب بشری میگذرد. در طی این 3000 سال کتاب به عنوان ابزاری برای انتقال افکار، احساسات، عقاید و آرزوهای بشر فراز و نشیبهای بسیاری را طی کرده است، به اشکال گوناگون درآمده، گاهی با هنر درآمیخته، از تکنولوژی یاری جسته و حتی سوزانده شده است. اما هیچ یک از این تغییرات موجب انقضای این ساخته بشر که اومبرتو اکو آن را «چرخ دانش و تخیل» بشر مینامد، نشده است. حتی ساخت کتابهای الکترونیکی (که کاهش فروش آنها و افزایش رونق کتابفروشیها در سالهای اخیر در اروپا و آمریکا سندی بر آن است). اما چرا باید کتاب خواند؟ در عصری که اطلاعات خود را به شکل تصویر، فیلم، صفحه الکترونیکی، پادکست، خبر و .... به ما عرضه میکنند، چه نیازی به این نوآوری کاغذی بشر وجود دارد؟ اصلا فایده خواندن کتاب، علیالخصوص ادبیات چیست؟ میتوان برای یافتن پاسخ این سوال به آمار رجوع کرد، و به نرخ بالاتر مطالعه در کشورهای توسعه یافته اشاره کرد. و یا از نظریات توسعه کمک گرفت و توسعه فرهنگی را پیشدرآمدی بر توسعه پایدار دانست. به هر صورت به نظر میرسد که کتابخوانی در یک جامعه با سطح رفاه بیشتر، شاخصهای اجتماعی بالاتر و در کل جامعهای سالمتر مرتبط باشد.
اما به نظر من شاید مهمترین فایده کتابخوانی (علیالخصوص ادبیات) بیش از هر چیز شناخت بهتر واقعیتهای وجودی انسان باشد. وجه غالب ارتباط انسانی را ارتباط کلامی تشکیل میدهد و هیچ چیز ابزاری دقیقتر از ادبیات برای برقراری این ارتباط در اختیار آدمی قرار نمیدهد. ادبیاتی غنی، گنجینهای غنی از واژگان را به ما ارائه میدهد، که چون ابزاری دقیق برای تشریح دنیای درونیمان عمل میکند. تنها در سایه واژگان است که ما میتوانیم به تشریح خود بپردازیم. ادبیات چون پروژهای تاریخی در مسیر خود بسیاری نقصهای زبان را از میان برده و بهترین راههای استفاده از زبان را به ما نشان میدهد. در خلال سطور و کلمات یک اثر ادبی، ما این فرصت را پیدا میکنیم که به بیش از خود و بودهها بیاندیشیم. به مدد یک اثر ادبی میتوان در طلب درک دیگری درآمد، طعم یکی شدن با دیگری را چشید و در نهایت به درک بهتری از خود رسید. در یک کلام محدودیت کلامی، محدودیت شناختی و ارتباطی است.
یوسا در جایی مینویسد که «در دنیایی بیسواد و بیبهره از ادبیات عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایه ارضای حیوانات میشود نخواهد بود، و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر رود.» در نظر یوسا محدودیت کلامی، محدودیت تخیل است. بدون واژگان، تخیلی در کار نخواهد بود و بیشک بدون تخیل انسانی وجود نخواهد داشت. با این دیدگاه ادبیات ما را انسانتر میکند.
علاوه براین، ادبیات ما را به مجموعهای از واقعیات رهنمون میکند که در یک زمان وجود دارند و ندارند. ادبیات «آنچه میتوانست باشد» است. ادبیات به ما فرصت نقد و تفکر را عرضه میدارد. ذهنی که میآفریند، ذهن نوآور، ذهنی ناراضی است. ادبیات با تحریک تخیل ما و نشان دادن امکانهایی جز آنچه میبینیم ما را به حرکت وامیدارد، با به نمایش گزاردن بزرگترین مجموعه امکانها به ما فرصت انتخاب میدهد و اندکی بر کرانه جهان انسان میافزاید.
در سایه این عطایای کتاب و ادبیات است که می توان انتظار زایش انسانی آگاه، رشدیافته و دارای فردیت را داشت. انسانی که میتواند تفاوتهای انسانی را پاس دارد و شباهتها را ارج نهد. انسانی که مسئولانه سکان زندگی خود را در دست دارد و توانایی تصمیمگیری برای زندگی خودش، کشورش و جهان را داراست. انسانی که میل به ساخت جهانی بهتر را دارد. در انتها کلام خود را با یک جمله از بورخس تمام میکنم:
«من همیشه تصور کردهام، که بهشت باید نوعی کتابخانه باشد»
خورخه لوییس بورخس
 
منابع: 
اکو، اومبرتو؛ کریر، ژان کلود. (2009) از کتاب رهایی نداریم. (ترجمه مهستی بحرینی). تهران: انتشارات نیلوفر.
یوسا، ماریو بارگاس. (2001) چرا ادبیات؟. (ترجمه عبدالله کوثری). تهران: انتشارات لوح فکر.
 
گردآوری و تنظیم: پویا نعیمی صنعت دوست
دانشجوی پزشکی و دبیر انجمن علمی کتابخوانی

  • گروه خبری : معاونت,آرشیو اخبار,ارشیو اخبار
  • کد خبر : 85166
کلید واژه

نظرات

0 تعداد نظرات

نظر

متن استاتیک شماره 39 موجود نیست