حدیثی قدسی: «ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم و اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمیکردم.»
«محمد [ص] فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمیزند؛ و خداوند بزودی شاکران را پاداش خواهد داد.» ۱۴۴ آل عمران
حدیثی قدسی: «ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم و اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمیکردم.»

«محمد [ص] فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمیزند؛ و خداوند بزودی شاکران را پاداش خواهد داد.» ۱۴۴ آل عمران
به گزارش مفدا بهشتی - فلسفة آفرینش، رسیدن فیض و رحمت کامل به موجودات است و تنها انسان کامل است که شایستگی دریافت کاملترین فیض الهی را دارد. از آن جا که وجود مقدس فاطمه(س) سر چشمه و منشأ وجود یازده امام معصوم(ع) است، در این حدیث قدسی محور قرار گرفته است، یعنی اگر فاطمه(س) نبود، هدف از خلقت که وجود انسان کامل و خلیفه و حجت الهی روی زمین تا ابد است حاصل نمیشد و این به معنی برتری حضرت زهرا(س) از رسول اکرم(ص) نمیباشد، بلکه بدین معنی است که ادامة انوار مقدس معصومین(ع) به وسیلة دخت گرامی پیامبر اسلام(ص) است. به عبارت دیگر: غایت خلقت، انوار پاک چهارده معصوم(ع) است و همه این بزرگواران نَفس و نور واحد هستند.
پیامبر خدا(ص) در تاریخ ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری در مدینه در سن شصت و سه سالگی در حالی که قبلاً با سم زن یهودی مسموم شده بود، چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پیوستند.۱ این در حالی بود که سر در سینه وصی خویش حضرت علی بن ابی طالب(ع) داشتند. حضرت علی(ع) در اینباره فرمودند: «…و رسول خدا در حالی قبض روح شد که سر بر سینه من نهاده بود و جانش گرفته شد. من دستم را بر چهره ایشان کشیدم و من متولی غسل آن حضرت شدم. ملائکه مرا کمک می کردند.۲ در و دیوار خانهاش از صدای آهسته آنان که بر او نماز می خواندند و گروهی بالا می رفتند و گوش من از صدای آهسته آنان که بر او نماز می خواندند خالی نمی شد تا آن که او را در ضریحش به خاک سپردیم…»۳
حضرت علی(ع) شیون کنان، رحلت پیامبر اکرم(ص) را به اطرافیان خبر داد. گریه زنان و کودکان بالا گرفت.
فضه کنیز فاطمه زهرا(س) می گوید: «وقتی رسول خدا(ص) از دنیا رفت، کوچک و بزرگ در مرگ او اندوهگین شدند؛ گریه، بسیار و شکیبایی، اندک شد. مصیبت از دست دادن او بر خویشان، اصحاب، دوستان و غریبه هم سنگین بود. مرد و زنی را نمی دیدی، مگر در حالت گریه و زاری! در میان زمینیان، اصحاب، خویشان و دوستان کسی غمزده تر و گریه و ناله کننده تر از سرورم حضرت فاطمه(ع) نبود.»4
امام علی(ع) هنگام غسل دادن پیامبر(ص) می فرمود: «پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود. مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلّی دهنده است یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگ ها اهمیتی ندارد. و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند. اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بیتابی نهی نموده ای آن قدر گریه می کردم که اشکهایم تمام شود. و این درد جان کاه همیشه در من می ماند و حزن و اندوهم دائمی می شد. که همه این ها در مصیبت تو کم و ناچیز است.»۵
بعد از رحلت رسول اکرم(ص) مردم سه دسته شدند:
۱)گروهی در منزل امام علی(ع) که مشغول آماده سازی مقدمات تشییع رسول اکرم(ص) بود، تجمع کردند.
۲)مهاجرین در مسجد به رهبری ابوبکر بن ابی قحافه تجمع کردند.
۳)انصار در سقیفه بنی ساعده۶ به رهبری سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج تجمع کردند.
بدین ترتیب؛ مدعیان خلافت سه نفر بودند:
امیرالمومنین امام علی(ع)!
ابوبکر بن ابی قحافه!
سعد بن عباده!
اهل مسجد بعد از مطلع شدن از تجمع مردم در سقیفه، سریعا خود را به سقیفه رساندند و با آنان به مذاکره نشستند، هر دو گروه مدعی برتری خود بودند و به نوعی خود را می ستودند و خویش را لایق خلافت می دیدند و همه واقعه غدیر را از یاد برده بودند. مهاجرین مدعی بودند که خلیفه باید از مهاجرین مکه باشد، چون رسول اکرم(ص) خود از مهاجرین بوده و چون قریش بوده، پس غیر قریش بر قریش نمی تواند حکومت کند!
اما انصار مدعی بودند که آن زمان که مردم مکه رسول اکرم(ص) را راندند، این انصار بود که حضرت محمد(ص) را حمایت کرد، پس انصار به این سِمَت خلافت لایق ترند تا مهاجرین!
تا اینکه شخصی گفت دو امیر برای خلافت انتخاب گردد! یک امیر از مهاجر و امیری از انصار! مهاجرین گفتند که دو شمشیر در یک غلاف نگنجد. پس هیاهو بالا گرفت، شخصی که جازه نداده بود پیامبر(ص) وصیت اش را مکتوب نماید از ابوبکر خواست که دستش را جلو بیاورد، تا با او بیعت کنند و ابوبکر چنین کرد و خودش با او بیعت نمود. به دنبال او سایر مهاجرین و انصار نیز با ابوبکر بیعت نمودند. سقیفه کاملاً به نفع ابوبکر تمام شد و کسی در این میان به سعد بن عباده اعتنایی نکرد و همگی به سمت مسجد برای ادامه بیعت روانه شدند. ابوبکر بن ابی قحافه بر فراز منبر نشست و مردم با او بیعت می کردند.
پس از شهادت حضرت رسول اکرم(ص) حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، آن حضرت را غسل داده و کفن نمود و بر آن حضرت نماز گزارد و آنگاه مردم گروه گروه بر پیکر شریفش نماز گزاردند و سپس حضرت علی(ع) آن حضرت را در حجره اش در همان محلّی که از دنیا رفته بود که اینک داخل مسجد النبی(ص) است به خاک سپردند. این در حالی است که بسیاری از غاصبین خلافت، حتی برای شرکت در نماز بر بدن رسول اکرم(ص) نیز حاضر نشدند.7
امام علی(ع) در حال آماده سازی مقدمات غسل و تکفین و تدفین رسول اکرم(ص) بود که سلمان فارسی خبر آورد که، «هماکنون ابوبکر بالای منبر رسول خدا(ص) جای گرفته و به خدا سوگند که راضی نیست مردم با یک دست با او بیعت کنند بلکه با هر دو دست با او بیعت میکنند.»8
امام علی(ع) فرمود: «ای سلمان آیا فهمیدی اولین کسی که بالای منبر با ابوبکر بیعت کرد که بود؟»
سلمان گفت:«نه نمیدانم، ولی پیر مردی سالخورده را دیدم که بر عصای خود تکیه زده بود و میان دو چشمش اثر سجده زیادی بود، او نخستین کسی بود که از پله منبر بالا رفت و در حالی که گریه میکرد گفت: شکر خدای را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا تو را در این جایگاه دیدم، دست بگشا، ابوبکر دستش را باز کرد، پیرمرد بیعت کرد و سپس از منبر پائین آمده و از مسجد خارج شد.»
امام علی(ع) فرمود: «دانستی او که بود؟» سلمان گفت: «نه، ولی از سخنان او ناراحت شدم زیرا مثل آن بود که از رحلت پیامبر(ص) خوشحالی میکرد.»
امام علی(ع) فرمود: «او ابلیس لعنه اللّه بود، پیامبر خدا(ص) به من خبر داد که شیطان و سران اصحاب او در غدیر خم که پیامبر(ص) مرا برای مردم (به امامت) نصب کرد، حضور داشتند، آنگاه که پیامبر(ص) فرمود: من از شما به خودتان سزاوارترم و به آنها دستور داد تا حاضرین به غائبین برسانند.
در آن هنگام پیروان و ایادی شیطان به ابلیس گفتند: این امت مورد رحمت و محفوظ است، نه تو و نه ما بر آنها راه نفوذ نداریم، اینها امام و رهبر خود را پس از پیامبرشان شناختند .در این موقع شیطان افسرده و ناراحت دور شد.
سپس پیامبر اکرم(ص) افزودند چون حضرتش رحلت کند مردم در سقیفه بنی ساعدة با آنکه تو نسبت به حق خودت استدلال میکنی با ابوبکر بیعت میکنند و به مسجد میآیند و اولین کسی که بر روی منبر من به شکل پیرمردی با حالت شاد با او بیعت میکند ابلیس است و چنین و چنان میگوید، آنگاه در حالیکه به شدت خوشحالی میکند و با بینی خود سوت میکشد و جست و خیز میکند به دیگر شیاطین گوید:
شما خیال کردید که مرا بر ایشان راهی نیست، اکنون دیدید من با آنها چه کردم تا سرانجام دستور خداوند و پیامبر خدا(ص) را رها کردند.»9
پی نوشت ها:
۱) المقنعه شیخ مفید، ص۴۵۶
۲) کشف الغمه اربلی، ج۱، ص۳۷۹
۳) نهج البلاغه، فیض الاسلام: خطبه ۸۸
۴) بحارالانوار مجلسی، ج۴۳، ص۱۷
5 )نهج البلاغة(صبحی الصالح)، خطبه ۲۳۵، ص ۳۵
6 )سقیفه بنی ساعده= جایگاه و ایوانی سرپوشیده و دارای سقف در مدینه بود، که مربوط به قبیله بنی ساعده بوده و مردمان در مشاوراتشان آن جا گرد می آمدند.
7 )شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج۱۳، ص۳۷ آذر
8 )مدینة المعاجز، ص122۶
9 ) روضه کافی و الاحتجاج، ج 1 ص105 و کتاب سلیم بن قیس، ص 78
انتهای پیام
کد خبرنگار: 110217
نظر