یکم بهمن ماه زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی
نمیرم از این پس که من زندهام / که تخم سخن من پراگندهام
امروز زادروز شاعر فرزانه و گرانقدر ایران، حکیم ابوالقاسم فردوسیست. اول بهمن ماه سال ۳۱۹ خ. روزیست که حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر بزرگ و نامدار ایرانی پا به عرصهی وجود گذاشت. این حماسهسرای ایرانی سال 399 خورشیدی چشم از جهان فروبست. یونسکو، شاهنامهی فردوسی را یکی از سه اثر برجستهی جهان دانسته است.

امروز زادروز شاعر فرزانه و گرانقدر ایران، حکیم ابوالقاسم فردوسیست. اول بهمن ماه سال ۳۱۹خ. روزیست که حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر بزرگ و نامدار ایرانی پا به عرصهی وجود گذاشت. این حماسهسرای ایرانی سال 399 خورشیدی چشم از جهان فروبست. یونسکو، شاهنامهی فردوسی را یکی از سه اثر برجستهی جهان دانسته است.
به گزارش مفدابهشتی- «ابوالقاسم حسن، پور اسحاق پسر شرفشاه توسی» معروف به فردوسی، در روستای پاژ، از توابع تابران توس در خراسان دیده به جهان گشود. او که پدرش دهقان بود و ثروت و موقعیت هنگفتی داشت، از کودکی به کسب علم و دانش پرداخت و به خواندن داستان علاقهمند شد.
آغاز زندگی وی همزمان با جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سده سوم آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهی چهارم رسید. فردوسی از همان روزگار کودکی، بینندهی کوششهای مردم پیرامونش برای پاسداری ارزشهای دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینهیی پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سختگام همان راه شد.
کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب پارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایه شاهنامهی منثور ابومنصوری از زمان سیسالگی فردوسی میدانند؛ اما با بررسیِ زندگینامهی وی، میتوان چنین برداشت کرد که فردوسی در جوانی نیز به سرایندگی میپرداخت و سرودن داستانهای شاهنامه را در همان زمان و بر پایهی داستانهای کهنی که در دهان مردم تکرار میشده، یا موبدان زرتشتی و مغان در یاد یا بهصورت نوشته داشتند، تهیه میکرده و به شعر میسروده است. از میان داستانهای شاهنامه که گمان میرود در زمان جوانی گفته باشد: بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، اکوان دیو و داستان سیاوش است.
شاهنامه پرآوازهترین سرودهی حماسی ایرانی و یکی از بزرگترین نوشتههای ادبیات جهان است. این کتاب، منظومهی مفصلی نزدیک به ۶۰هزار بیت است که به سه دورهی اسطورهیی، پهلوانی و تاریخی تقسیم میشود. این حماسهی بینظیر، روایت نبرد پهلوانان و جنگجویان ایرانی و انیرانیست. پهلوانان ایرانی، همچون گرشاسب، نریمان، زال، رستم، گودرز، توس، گیو و شاهان پیشدادی و کیانی و تاریخی مانند: جمشید، فریدون، ایرج، منوچهر، کیخسرو، کیکاووس، اردشیر، خسرو انوشیروان، خسرو پرویز تا یزدگرد سوم از یک سو، و شاهان و پهلوانان انیرانی، همانند: سلم، تور، افراسیاب، ضحاک و پیران ویسه است.
فردوسی نزدیک به سی سال در سرودن این حماسهی ملی کوشید. زمان سرودن شاهنامه همزمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود.
وی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفتهی خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخشهای دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخکامی سراینده از اوضاع زمانه بودهاست. حکیم توس حدود 76 یا 80 سال زیست. وی را در شهر توس، و زمین شخصیِ خود به خاک سپردند.
از زمان خاکسپاری فردوسی، آرامگاه او چندین بار ویران شد. حملهی ترکان، مغولان، ازبکان و تیموریان و ویرانیِ شهر توس، شاید دلیل اصلیِ این ویرانیها باشد. با وجود ویرانیهای مکرر، سال 1592م. برابر با 970 خورشیدی، قاضی نورالله معماران را برای بازسازیِ این آرامگاه دعوت کرد و نوشت: «کسی که هیچ کس، از هیچ طبقه از بزرگان ایران از او بالاتر نیست. کسی که بانیِ آن کاخ بلند پایداریست که یکی از ارکان ملیت ما بر آن قرار گرفتهاست.» اما سال 1236 خورشیدی، برابر با 1858 میلادی که لرد کرزن انگلیسی برای گردش به سرزمین خراسان میرود، نوشتهاست: «اگرچه فردوسی شاعر شهیر ایران در توس به خاک رفت، اما براثر کشمکشهای سیاسی آثار گورش محو شده و به مزرعهی گندم تبدیل یافته است.» و پرفسور ژوکوفسکی سال 1890م. (1268خ.) در آن محل، تنها تپهیی دیده که در آن کاوشهایی شده و آثار آجر و تکههای کاشی پیدا شدهاست. در سال ۱۳۰۲خ. به دستور «میرزا عبدالوهاب خان شیرازی»، والی خراسان، محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری برایش ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، عبدالحسین سردارمعظم (تیمورتاش) خواهان تصویب بودجهیی برای ساخت آرامگاه فردوسی شد. انجمن آثار ملی به اصرار رییس و نایب رییساش، «محمدعلی فروغی» و «سید حسن تقیزاده»، و پیشنهاد محمدتقی بهار متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و کریم طاهرزادهی بهزاد نقشهی معماریِ آرامگاه را فراهم آورد، حسین لرزاده، حسین حجارباشی زنجانی و تقی درودیان در کار اجرای طرح 6 سال دست به دست هم دادند، تا ساخت بنا به پایان رسید. شاهرخ ناظر ساخت بود، و با جمعآوری هزینهی این کار از مردم و بدون استفاده از بودجهی دولتی کار ساخت و ساز آرامگاه از ۱۳۰7آغاز و سال ۱۳۱۳بازگشایی شد. این آرامگاه به علت نشست در سال ۱۳۴۳دوباره تخریب و تا سال ۱۳۴۷به دست هوشنگ سیحون بازسازی شد.
بهراستی کمتر مردمی موهبت بزرگی چون این کتاب هویت ملی را دارا هستند. داشتن چنین پشتوانهی فرهنگی نشان از همت والای حکیم بزرگ ایرانی دارد که عمر خود را برای فرهنگ ایران صرف کرد، و از بخشش ثروت برای افزایش فرهنگ دریغ نورزید؛ آنگونه که در زمان مرگ دستاش از مال دنیا تهی و از فرهنگ ایرانی پر بود.
کد خبر191229
نظر