در آستانه چهل و دومین سالمرگ دکتر علی شریعتی
بررسی رابطه شریعتی و روحانیت به قلم معین رضیعی دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان (تأسیس1348)
بیست و نهم خرداد ماه 1398، چهل و دومین سال مرگ دکتر علی شریعتی می باشد. متاسفانه باید گفت، در این سال ها آنگونه که باید شخصیت شریعتی شناخته نشده است. که در این امر هم موافقان و هم مخالفان وی به یک اندازه سهیم اند.
به گزارش روابط عمومی معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه، مخالفان فقط اشتباهات او را دیده اند و هیچ گاه سعی نکردند، زیبایی ها و نقاط مثبت شخصیتش را درک کنند و موافقان نیز با صف آرایی در برابر مخالفان او را موجودی مطلق و بدون اشتباه جلوه دادند. شریعتی جامعه شناسی درد مند بود که در دین اسلام به دنبال پاسخ به سوال های خود و راهکاری برای جبران کاستی ها و ضعف های جامعه میگشت. (هر چند در برداشتش از اسلام بعضا دچار اشتباه شد و اسلام را آنگونه که دوست داشت تفسیر کرد، نه آنگونه که هست.)
بزرگ ترین ظلم به شریعتی و افکارش در این سالها با ایجاد یک دوگانه ی کاذب روشنفکر_روحانی رقم خورد با این دوگانه سازی وی را در برابر روحانیون قرار دادند. در همین راستا افرادی چون مهندس بازرگان و عبدالکریم سروش دلیل مخالفت روحانیون با شریعتی را دردو موضوع عمده دانستند: اول آن که روحانیون چون حرف شریعتی را نمیفهیدند و تجدد و نوآوری هایش را منافی با اصالت و استحکام دین می دانستند و می ترسیدند در مبانی و معتقدات مردم تنزل حاصل شود با او و افکارش به مخالفت می پرداختند و دلیل دوم که مهم تر از اولی است، روحانیون شریعتی را رقیب خود می پنداشتند بنا بر این امر به او حسد می ورزیده و تکفیرش می کردند. این سخنان و تحلیلهای مهندس بازرگان و دکتر سروش نشان دهنده یک نوع غرض ورزی آشکاراست. چگونه می شود که روحانیون حرف شریعتی را نفهمند و بر وی رشک ورزند، اما او چهره های اصیل روحانیت مانند امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی را در آثارش ستایش کند و با شخصیت هایی از این قشر مانند شهید مطهری، شهید بهشتی و رهبر معظم انقلاب هم نشین و رفیق باشد. اگر روحانیون حرفش را متوجه نمی شدند، چطور او به یک روحانی به نام شهید مرتضی مطهری که از قرار معلوم جزو سرسخت ترین مخالفانش هم هست اختیار تام می دهد تا آثارش را مطالعه نماید و غلط هایش را برطرف کند؟ این دوگانه ی کاذب با بنیان های فکری و سیره ی عملی دکتر شریعتی کاملاٌ در تضاد است. او می گفت دعوای من با روحانیون یک دعوای پدر و پسری است و علت این که من از روحانیت و حوزه علمیه انتقاد میکنم این است که ما از حوزه انتظار و توقع داریم اما از روشنفکر جماعت هیچ توقعی نداریم؛ چون نهادی است که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده است. اما روحانیت یک نهاد اصیل است و ما از آن زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمیشود به همین دلیل از آن ها انتقاد می کنم. باید پذیرفت هم روحانیون (با دعوت شریعتی به حسینیه ارشاد، توسط شهید مطهری در سال 47 ) به شریعتی در دیده شدن و گسترش افکارش کمک کرده اند و هم شریعتی به روحانیون؛ در نیمه دوم دهه ۴۰ نمای اسلام در بین طبقات روشنفکر و تحصیل کرده ی جامعه یک نمای ضد روشنبینی بود، در این طبقه آن گونه القا شده بود که اسلام، حرفی برای نیازهای بشر مدرن امروزی ندارد و اساساً اسلام دین مبارزه نیست. از پیامدهای این دیدگاه رویگردانی جوانان از اسلام و اقبال آن ها به گروه های مارکسیستی بود. در این فضا بود که ظهور و حضور شریعتی در حسینیه ارشاد با قلم و بیان شیوایش و شخصیت کاریزماتیکی که در جذب جوانان داشت، موجب جذب این قشر به اسلام و آموزه های آن شد. شریعتی با خط شکنی ای که انجام داد، حتی سبب شد سخنان افرادی چون شهید مطهری، رهبرمعظم انقلاب آیت الله خامنه ای و... نیز شنیده شود. پیش از آن که شریعتی فضا را مهیا کند و جوانان را در حسینیه ارشاد جذب به اسلام نماید، مطهری را فقط شاگردان و همدرس ها و اطرافیانش می شناختند، اما طلوع مطهری در آفاقی بود که شریعتی ایجاد کرده بود. این امر به نظرم مهم ترین خدمتی است که دکتر شریعتی به انقلاب و جامعه ایرانی داشت. که متأسفانه از قلم تاریخ نگاران و محققان جا مانده است. شریعتی اگر اشتباهی هم در برداشت هایش از اسلام داشت، اما با کاری که در جذب جوانان کرد، سبب شد فضا برای تبیین اسلام ناب توسط مرحوم مطهری، آیت الله خامنه ای و دیگر شاگردان امام فراهم شود و این کار وی جبران کننده ی اشتباهات او و بزرگترین خدمتش به انقلاب است.

نظر